درس 1: آستینهای خالی
صفحه ۸ تا ۱۳ کتاب درسی
پیرمردی که در صف نانوایی دست نداشت — تا اینکه دو دست از زیر پالتو بیرون آمد.
به ازای هر مبحث کتاب درسی یک درسنامه: هدف درس، مسیر تدریس، اشتباههای رایج و پیشنهاد ارزشیابی. فهرست دقیقاً به ترتیب کتاب چیده شده تا اگر دارید کتاب را جلو میبرید، درس این هفته سر جای خودش باشد. خواندن همه درسنامهها رایگان است.
۱٬۱۰۴ درسنامه برای پایه اول تا ششم
۲۰ درسنامه
صفحه ۸ تا ۱۳ کتاب درسی
پیرمردی که در صف نانوایی دست نداشت — تا اینکه دو دست از زیر پالتو بیرون آمد.
صفحه ۱۴ تا ۱۹ کتاب درسی
باران که میبارد، بهترین وقتِ دعاست — و دخترکِ داستان برای همه دعا میکند، جز خودش.
صفحه ۲۰ تا ۲۵ کتاب درسی
کودکی پیامبر: مادر گردنبندی به گردنش انداخت تا از خطر حفظش کند، و او آن را باز کرد.
صفحه ۲۶ تا ۳۱ کتاب درسی
ابراهیم در کاخ نمرود سجده نکرد و با یک پرسش، پادشاه را بیجواب گذاشت.
صفحه ۳۲ تا ۳۹ کتاب درسی
روز دهم محرّم؛ عزاداری، نماز ظهر عاشورا، و اینکه محرّم ماه درس گرفتن است.
صفحه ۴۰ تا ۴۵ کتاب درسی
حضرت زینب در کاخ یزید ایستاد و سخنرانی کرد؛ و بعد از آن، دیگر هیچکس نخندید.
صفحه ۴۶ تا ۵۱ کتاب درسی
اویس برای دیدن پیامبر تا مدینه رفت، ولی بهخاطر قولی که به مادرش داده بود بازگشت.
صفحه ۵۲ تا ۵۹ کتاب درسی
جشن نُهسالگی؛ نامهای از فرشتگان، و اینکه عبادت یعنی انجام دادن کارهای خوب.
صفحه ۶۰ تا ۶۵ کتاب درسی
وضو، پاکیزگی و نماز سه و چهار رکعتی — با تسبیحات اربعه و شش عضوِ سجده.
صفحه ۶۶ تا ۷۱ کتاب درسی
ماه رمضان، ماه مهمانی خداست؛ و سحر که نُه ساله شده، امسال روزه میگیرد.
صفحه ۷۲ تا ۷۶ کتاب درسی
عید فطر: نماز در مصلّیٰ، تکبیرها، و شادیِ کسانی که یک ماه به فرمان خدا عمل کردهاند.
صفحه ۷۷ تا ۸۳ کتاب درسی
سه نفر که هر شب پنهانی به شنیدن قرآن پیامبر میآمدند و هر بار قول میدادند دیگر نیایند.
صفحه ۸۴ تا ۸۹ کتاب درسی
پروانه جلوی آینه ایستاد و پیش از مهمانی، خودش انتخاب کرد که چه بپوشد.
صفحه ۹۰ تا ۹۵ کتاب درسی
فاطمه به میدان جنگ رفت و زخم پیشانی پدرش را بست؛ پیامبر او را «مادرِ پدرش» نامید.
صفحه ۹۶ تا ۱۰۱ کتاب درسی
مرد ناشناسی که در کاروان به همه کمک میکرد، خودش را معرّفی نکرد تا بتواند خدمت کند.
صفحه ۱۰۲ تا ۱۰۷ کتاب درسی
دانشمند مسیحیِ شام سختترین پرسشهایش را پرسید و مردی جوان همه را جواب داد.
صفحه ۱۰۸ تا ۱۱۳ کتاب درسی
جوانی زیر درخت خوابش برد و امام صادق ایستاده بود تا آفتاب به او نتابد.
صفحه ۱۱۴ تا ۱۱۹ کتاب درسی
آینه با رضا حرف زد و خندید؛ اوّل به سر و وضعش، بعد به اتاق نامرتّبش.
صفحه ۱۲۰ تا ۱۲۳ کتاب درسی
معلّم یک ضربالمثل روی تخته نوشت و از آن به نتیجهی کارها در این دنیا و آخرت رسید.
صفحه ۱۲۴ تا ۱۲۸ کتاب درسی
سینا آرزو کرد باغِ روستا همیشه بهار بماند، و پدر از باغی گفت که همیشه سرسبز است.