درس 2: غروب یک روز بهاری
صفحه ۱۴ تا ۱۹ کتاب درسی
کنار پنجرهصفحه ۱۴ کتاب درسی
صدای چکچک قطرههای باران هر لحظه بیشتر میشود. کنار پنجره میآیم تا از نزدیک بارش باران را تماشا کنم. یاد پدربزرگ میافتم؛ هنگام بارش باران دستهایش را بالا میبَرد و دعا میکند. یک بار وقتی دید با تعجّب نگاهش میکنم، لبخندی زد و گفت: عزیزم، یکی از بهترین وقتها برای دعا کردن، هنگام بارش باران است.
پنجره را باز میکنم. چه غروب زیبایی! نسیم بهاری بوی گلها را به درون اتاق میآورد. دستهایم را به سوی آسمان بالا میبرم و دعا میکنم.
برای چه کسانی دعا میکند؟داستان درسصفحه ۱۴ کتاب درسی
- برای سعید که مریض شده و چند روزی است به مدرسه نمیآید.
- برای معلّم مهربانش که چیزهای زیادی از او یاد گرفته است.
- برای خالهاش که با خانواده به مسافرت رفته، تا به سلامت برگردند.
- برای مرتضی که چند روز دیگر در مسابقات علمی شرکت میکند.
- برای محسن و وحید، پسرعموهایش، تا همیشه با هم دوست باشند و هیچوقت دعوا نکنند.
- برای پدربزرگ و مادربزرگ، تا بیشتر در کنارشان باشد و در کارها کمکشان کند.
- برای پدر و مادر و برادر و خواهرش.
در تمام این فهرست، یک بار هم برای خودش چیزی نخواسته است.
شکرگزار نعمتهای خدابیندیشیمصفحه ۱۷ کتاب درسی
وَ اشۡکُروا نِعۡمَتَ اللّٰهِ
شکرگزار نعمتهای خدا باشید.
الف) فکر میکنید چگونه میتوانیم شکرگزار این نعمتها باشیم؟
پاسخ: از ته دل میگوید: خدایا دوستت دارم؛ به خاطر همهی هدیههایی که به من بخشیدهای. کمکم کن تا بتوانم شکرگزار نعمتهای تو باشم.
هر دانهای از برفبا هم بخوانیمصفحه ۱۸ کتاب درسی
هر دانهای از برف، هر قطرهی باران
دارد برایم حرف، اندازهی دریا
آن جنگل روشن، این آفتاب گرم
از تو، خدای من، یک هدیهی زیباست
زنبور است شعر در نام قشنگ تو
انگور است اشک، از نامی که شیرینتر
تو مهربان هستی با غنچهها، گلها
تو باغبان هستی، دنیای زیبا را
هر صبح میبویم چون تو را یاد گل
با تو نمیگویم حرف دلم را جز
کتاب برای این شعر نامی نگذاشته است و از شما میخواهد به کمک دوستانتان نام مناسبی برایش انتخاب کنید.