درس 20: باغ همیشه بهار
صفحه ۱۲۴ تا ۱۲۸ کتاب درسی
تابستان در روستاصفحه ۱۲۴ کتاب درسی
خانوادهی آقای مرادی در تعطیلات تابستان به روستای خود آمدهاند. روستا در دشتی زیبا و خوش آب و هوا قرار دارد و همه چیز برای آنها جالب و تماشایی است: باغهای پر از میوه، حوضهای پر از ماهی و مناظر زیبای طبیعت.
سینا هر صبح و عصر با دوستان خود به باغ پدربزرگ میرود. آنها با هم بازی میکنند، میدوند و از درختان میوه میچینند؛ سپس میوهها را در آب چشمه میشویند و با لذّت میخورند. گاهی هم او با خواهرش سعیده به گاو پدربزرگ علف میدهند و شیرش را هنگام صبحانه مینوشند.
ای کاش همیشه بهار بود!داستان درسصفحه ۱۲۴ کتاب درسی
یک روز صبح پدر گفت: «بچّهها! فردا قرار است به شهر خود بازگردیم.» سینا خیلی ناراحت شد و گفت: «دوست دارم خانهی ما در روستا باشد و برای همیشه در اینجا بمانیم.» پدر گفت: «دوباره به اینجا میآییم.» سینا گفت: «دوست دارم هر وقت به اینجا میآیم، طبیعت اینقدر سرسبز و زیبا باشد. ای کاش همیشه بهار بود!»
پدر خندید و گفت: «فصل بهار و سرسبزی باغ که برای همیشه نمیماند. تنها یک باغ است که همیشه سرسبز و خرّم میماند؛ باغی که جویبارهای زلال از زیر درختانش جاری است. درختانش همیشه شکوفه و میوه میدهد و انواع میوهها در آن وجود دارد. در کنار باغهای پر از میوهاش قصرهای باشکوهی نیز بنا شده است.» سینا با تعجّب پرسید: «آن باغ کجاست؟»
باغهایی که در آنها رودها جاری استبیندیشیمصفحه ۱۲۶ کتاب درسی
وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُمۡ جَنّاتٍ تَجۡری مِنۡ تَحۡتِهَا الۡاَنۡهارُ
و به کسانی که به خدا ایمان میآورند و کارهای نیک انجام میدهند، بشارت بده که برای آنها در بهشت باغهایی است که در آنها رودهایی جاری است.
الف) دوست دارم به باغ همیشه بهار بروم. پس سعی میکنم در کارهایم، در ارتباط با دیگران، و در برابر خدا چه کنم؟
پاسخ: کتاب سه سطر خالی میگذارد و همین سه سرفصل را میدهد: کارها، دیگران، و خدا. برای هرکدام یک کارِ مشخّص بنویسید، نه یک آرزوی کلّی.
مالِکِ یَوۡمِ الدّینِکامل کنیدصفحه ۱۲۷ کتاب درسی
مالِکِ یَوۡمِ الدّینِ
(خدا) صاحب روز قیامت است.
کتاب در پایان سال یک بار دیگر همهی درسها را مرور میکند و میپرسد در هر درس چه چیزی یاد گرفتیم که کمک میکند به باغ همیشه بهار برسیم — و سه نام را مثال میزند: «آستینهای خالی»، «بوی بهشت» و «گفتوگو با خدا».