درس 3: همیشه با من
صفحه ۲۰ تا ۲۵ کتاب درسی
چرا من با برادرانم به صحرا نمیروم؟صفحه ۲۰ کتاب درسی
محمّد از خیمه بیرون آمد. صبح خیلی زود، فرزندان حلیمه گوسفندان را به چرا برده بودند. او به خیمه برگشت و به دایهاش حلیمه گفت: مادر جان، چرا من با برادرانم به صحرا نمیروم؟
مادر با مهربانی گفت: عزیزم، رفتن به صحرا آسان نیست؛ گرمای بیابان سوزان است و خطر گرگ و نیش مار و عقرب هم وجود دارد. محمّد به فکر فرو رفت و گفت: چرا برادرانم هر روز باید سختی و خطر بیابان را تحمّل کنند، ولی من در سایهی خیمه استراحت کنم؟
- دایه
- کسی که نوزاد را به او میسپارند تا برای مدّتی از او نگهداری کند
گردنبندصفحه ۲۱ کتاب درسی
مادر صدا زد: پسرانم صبر کنید! محمّد امروز با شما به صحرا میآید. برادران محمّد از خوشحالی فریاد زدند: راستی مادر؟!
مادر محمّد را آماده کرد؛ موهایش را شانه کشید و مهرهای را با ریسمان به گردنش انداخت. محمّد چند لحظه با تعجّب به مهره نگاه کرد و پرسید: مادر این چیست؟ مادر گفت: این گردنبند تو را در بیابان از همهی خطرها حفظ میکند.
چهرهی کودکانهی محمّد در هم رفت. گردنبند را باز کرد و با ادب گفت: مادر، از این گردنبند هیچ کاری برنمیآید. من کسی را دارم که همیشه و در همه جا با من است. او مرا از خطرها حفظ میکند. حلیمه به فکر فرو رفت.
بدانیمبدانیمصفحه ۲۲ کتاب درسی
حضرت محمّد انسانی درستکار بوده است؛ یک انسان خوب و مهربان. او مثل همهی انسانها زندگی کرده؛ مثل همهی ما غذا خورده، آب نوشیده و خوابیده است. روزی به دنیا آمده و روزی نیز از دنیا رفته است. او در کودکی مثل همهی بچّهها بازی میکرده، گاهی گریه میکرده و گاهی میخندیده است. امّا او پیامبر ماست؛ انسانی بزرگ و برگزیدهی خدا.
بهترین نگهدارندهبیندیشیمصفحه ۲۳ کتاب درسی
فَاللّٰهُ خَیۡرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرۡحَمُ الرّاحِمینَ
خدا بهترین نگهدارنده است و او مهربانترین مهربانان است.
الف) این آیه با کدام سخن پیامبر در داستان درس ارتباط دارد؟
پاسخ: با همان جملهای که هنگام باز کردن گردنبند گفت: من کسی را دارم که همیشه و در همه جا با من است و مرا از خطرها حفظ میکند.
ب) با شنیدن هر یک از این کلمهها، به یاد چه موضوعی در زندگی پیامبر اسلام میافتید: امین، آمنه، عبدالله، صحرا، یتیم؟
پاسخ: امین لقبِ او در میان مردم مکّه بود؛ آمنه نام مادر و عبدالله نام پدرش؛ صحرا جایی که کودکیاش را گذراند؛ و یتیم، چون پیش از تولّد پدرش را از دست داده بود.
چهار ویژگی، چهار جملهبگرد و پیدا کنصفحه ۲۵ کتاب درسی
| جملهی داستان | ویژگی |
|---|---|
| چرا برادرانم هر روز باید سختی و خطر بیابان را تحمّل کنند، ولی من در سایهی خیمه استراحت کنم؟ | مهربان و دلسوز |
| مادر جان، چرا من با برادرانم به صحرا نمیروم؟ | با ادب |
| گرمای بیابان سوزان است و خطر گرگ و نیش مار و عقرب هم وجود دارد. | شجاع |
| من کسی را دارم که همیشه و در همه جا با من است. | خداپرست |
کتاب یک سطر خالی هم میگذارد تا خودتان یک ویژگی دیگر از داستان پیدا کنید و بنویسید.