درس 8: دو نامه
صفحه ۵۷ تا ۶۲ کتاب درسی
نامهی اوّلصفحه ۵۷ کتاب درسی
امین با دقّت به حرفهای آقامعلّم گوش میداد. فرهاد از انتهای کلاس با خشم به او زل زده بود و زیر لب غُرغُر میکرد: «حالا دوچرخهی مرا میاندازی! حسابت را میرسم!»
درس تمام شد. فرهاد برگهای از دفترش کند و روی آن نوشت: «فکر نمیکردم اینقدر حسود باشی و چشم دیدن دوچرخهام را نداشته باشی…».
رضا که کنار فرهاد نشسته بود تا چشمش به برگه افتاد با تعجّب گفت: «منظورت چه کسی است؟ همین امین؟!» فرهاد گفت: «هنوز او را نشناختهای. به قیافهاش نگاه نکن، خیلی حسود است. امروز صبح که میخواست دوچرخهاش را کنار دیوار بگذارد، دوچرخهی مرا پرت کرد روی زمین!»
همین که زنگ تفریح را زدند، فرهاد برگه را جلوی امین انداخت و گفت: «حالا خوب است دوچرخهات مال خودت نیست! مال پسر عمویت است. خودش دوچرخهی نو خریده و این را بخشیده به تو!» فرهاد با اخم به سوی درِ کلاس رفت؛ بعد سرش را برگرداند و گفت: «حالا نوبت دوچرخهات است!»
امین سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت. بچّهها یکی یکی از کلاس بیرون رفتند. امین تنها و غمگین، برگه را باز کرد و خواند؛ دلش گرفت؛ نزدیک بود گریهاش بگیرد؛ کنار پنجره ایستاد؛ چشمش به فرهاد افتاد که با خشم به طرف دوچرخهی او میرفت… . سر جایش نشست؛ چند لحظه به فکر فرو رفت؛ برگهای برداشت و چند جمله روی آن نوشت؛ زنگ آخر با لبخند به طرف فرهاد رفت و برگه را به او داد. فرهاد با خشم برگه را مچاله کرد و دور انداخت.
نامهی دومصفحه ۵۸ کتاب درسی
رضا خندهاش گرفت و گفت: «ای بابا! اوّل بخوان بعد دور بینداز!» رضا برگه را در کیف فرهاد گذاشت. فرهاد لبخند تمسخرآمیزی زد و گفت: «میاندازمش دور!»
فرهاد یادش رفت برگه را دور بیندازد. آخر شب، هنگامی که میخواست کیفش را آماده کند، برگه را دید؛ با اخم آن را برداشت. — «حتماً چیزهایی نوشته تا جوابم را بدهد.» برگه را با بیمیلی باز کرد:
«به نام خدا. فرهادجان سلام! خیلی ببخشید دوچرخهات را انداختم. باور کن دست خودم نبود. دیر به مدرسه رسیده بودم و میخواستم سریع به کلاس بیایم. پایم به جَک دوچرخهات گیر کرد و افتاد.
ای کاش همان لحظه دوچرخهات را درست کرده بودم! اگر دوچرخهات آسیب دیده خسارتش را میدهم. باور کن من، تو را دوست دارم. چند روز پیش دو تا از بچّههای کلاس میخواستند باد دوچرخهات را خالی کنند تا تو را اذیت کنند؛ امّا من نگذاشتم.
راستی یادت هست روز اوّل مدرسه، نصف میوهات را به من دادی. پسر، تو خیلی مهربانی!»
فرهاد مات و مبهوت به متن نامه نگاه میکرد؛ آهی کشید و به پنجره چشم دوخت. امین در حیاط قدم میزد. فرهاد با چشمهایی سرشار از شرم، نگاهی به او انداخت؛ نمیدانست چه کار کند؛ به طرف امین برود یا خود را پنهان کند تا نگاه امین به او نیفتد. با صدای بلند امین را صدا زد و به طرف او دوید… .
تهمت و غیبتبرایم بگوصفحه ۵۹ کتاب درسی
هریک از این کارها — تهمت و غیبت — در رفتار کدام شخصیتهای داستان دیده میشود؟
پاسخ: تهمت: فرهاد، که بدون پرسیدن، امین را به حسادت و خرابکاری عمدی متّهم کرد. غیبت: فرهاد وقتی پشت سر امین به رضا گفت «خیلی حسود است» — و رضا هم که پای صحبت نشست.
این کارهای زشت، چه نتایجی میتواند به دنبال داشته باشد؟
پاسخ: دوستیها را خراب میکند، بیگناهی را غمگین میکند، و اعتماد را از بین میبرد؛ بعد هم پشیمانی میآورد — همان کاری که با فرهاد کرد.
کدام آیه به کدام شخصیت؟بگرد و پیدا کنصفحه ۶۰ کتاب درسی
| آیه | معنا | شخصیت |
|---|---|---|
| لا یَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ … وَ لا تَنابَزوا بِالأَلقابِ (حُجُرات، ۱۱) | یکدیگر را مسخره نکنید… و القاب زشت روی یکدیگر نگذارید. | فرهاد |
| وَ الکاظِمینَ الغَیظَ وَ العافینَ عَنِ النّاسِ (آلعمران، ۱۳۴) | نیکوکاران کسانی هستند که خشم خود را فرو میبرند و خطاهای دیگران را میبخشند. | امین |
| وَ لا تَعاوَنوا عَلَی الإثمِ وَ العُدوانِ (مائده، ۲) | در کارهای بد، به یکدیگر کمک نکنید. | رضا |
| یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اجتَنِبوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ إنَّ بَعضَ الظَّنِّ إثمٌ (حُجُرات، ۱۲) | از بسیاری از گمانها بپرهیزید؛ چرا که بعضی از گمانها گناه است. | فرهاد — که از روی گمان قضاوت کرد |
اگر جای آنها بودمایستگاه فکرصفحه ۶۱ کتاب درسی
اگر کسی لقب زشتی به من نسبت دهد، …
پاسخ: با همان زبان جوابش را نمیدهم؛ آرام به او میگویم این نام مرا ناراحت میکند و اگر ادامه داد، از معلّم کمک میگیرم.
اگر عیب یا اشتباهی در رفتار یکی از دوستانم باشد، …
پاسخ: خودم و در خلوت به او میگویم، نه پیش دیگران — و پشت سرش برای کسی تعریف نمیکنم.
اگر دوستم برای من لطیفهای از اقوام ایرانی در فضای مجازی ارسال کند، …
پاسخ: آن را برای کسی نمیفرستم و به دوستم میگویم مسخره کردن یک قوم، همان کاری است که آیهی ۱۱ سورهی حُجُرات از آن نهی کرده است.
کامل کنید) امام صادق علیهالسّلام: «بدترین مردم نزد خدا کسی است که مردم از شرِّ … او در امان نیستند.»
پاسخ: «زبانِ» او — همان کلمهای که در جدول صفحهی ۶۲ باید پیدا شود.