درس 3: حضرت مریم، بانوی بهشتی
صفحه ۲۰ تا ۲۵ کتاب درسی
در سالن انتظار فرودگاهصفحه ۲۰ کتاب درسی
در سالن انتظار فرودگاه بودیم. سالن پر از مسافر بود. کنار من دختری نشسته بود که چهرهاش نشان میداد ایرانی نیست. مادرش او را هِلِن صدا میزد. من مشغول ورق زدن کتاب «داستانهای قرآن» بودم؛ میخواستم داستان حضرت مریم را بخوانم.
همین که مشغول مطالعه شدم، هلن، که چشمش به اسم قصّه و تصویر حضرت مریم افتاده بود با تعجّب به من گفت: «شما مسلمانها هم حضرت مریم را میشناسید؟» گفتم: «بله میشناسیم. نام ایشان در کتابهای دینی ما هم آمده است.» — «چه جالب! نمیدانستم!»
گفتم: «چه خوب فارسی حرف میزنی!» — «چهار سال است در ایران زندگی میکنیم. راستی در کتابهای دینی شما دربارهی حضرت مریم چه چیزهایی نوشته شده است؟»
گفتم: «در کتاب آسمانی ما قرآن، چند بار نام او آمده و یکی از سورههای قرآن به نام اوست.» مادرم که با علاقه به گفتوگوی من و هلن گوش میکرد از کیفش قرآنی را بیرون آورد و فهرست سورههای قرآن را به هلن نشان داد: «اینجا را ببین! سورهی نوزدهم قرآن، سورهی مریم نام دارد.» هلن تا نگاهش به کلمهی مریم افتاد، چشمهایش درخشید و کمی حیرتزده شد.
داستان مریمصفحه ۲۱ کتاب درسی
مادر مریم زنی بسیار با ایمان بود. او نذر کرده بود که اگر صاحب فرزندی شود، فرزندش را خدمتگزار «بیتالمقدّس» کند. وقتی مریم به دنیا آمد و بزرگ شد، مادر او به نذرش عمل کرد و دختر خدمتگزار بیتالمقدّس شد.
پدر مریم پیش از تولّد او از دنیا رفته بود و برای همین حضرت زکریا سرپرستی او را پذیرفت. او پیامبر خدا و شوهر خالهی مریم بود.
روزی حضرت زکریا وارد بیتالمقدّس شد. مریم را در گوشهای مشغول عبادت دید. ناگهان چشمش خیره ماند. — «دخترم! تو که امروز از معبد بیرون نرفتهای؟» — «خیر.» — «کسی نیز به اینجا نیامده است؟» — «خیر.» — «پس… این غذاها… اینها از کجا رسیده؟ این میوهها… این میوهها که در این فصل پیدا نمیشود…!»
مریم با سخن خود، چشمان پیامبر خدا را غرق در اشک شوق کرد: «به امر پروردگار این هدیهها برایم میآید و در کنارم قرار میگیرد.» حضرت زکریا فهمید که مریم با این سنّ کم، چه مقام بزرگی نزد خدا دارد.
- بیتالمقدّس
- مکان مقدّسی در فلسطین
بشارت فرشتگانصفحه ۲۲ کتاب درسی
تا اینکه یک روز، فرشتگان نزد مریم آمدند و گفتند: «خدا تو را انتخاب کرده است و در بین تمام زنانی که در دنیا زندگی میکنند، تو از همه برتری… به تو مژده میدهیم که صاحب فرزندی میشوی به نام عیسی مسیح که پیامبر است و انسانی بسیار بزرگ.» مدّتی بعد فرزند حضرت مریم سلامالله علیها به دنیا آمد.
وقتی داستان را با هم خواندیم به او گفتم: «پیامبر ما نیز دربارهی حضرت مریم جملات زیبایی فرمودهاند» و یکی از حدیثهای پیامبر را برایش خواندم: «بهترین زنان بهشت، مریم، خدیجه، فاطمه و آسیهاند.»
هلن بسیار خوشحال بود و با شادمانی گفت: «امروز روز خیلی خوبی بود! هم یک دوست خوب پیدا کردم و هم فهمیدم که شما نیز حضرت مریم را میشناسید و به او احترام میگذارید.»
آیههای ۴۲ و ۴۵ سورهی آل عمران همین گفتوگوی فرشتگان با مریم را نقل میکنند.
ویژگیهای حضرت مریمبرایم بگوصفحه ۲۳ کتاب درسی
با توجّه به درس، حضرت مریم چه ویژگیهایی داشت؟
پاسخ: پاکی و برگزیده بودن نزد خدا، عبادت و بندگی از همان کودکی، و توکّل — روزیِ خود را از خدا میدانست، نه از کسی دیگر.
بگرد و پیدا کن) یکی از ویژگیهای برجستهی حضرت مریم در آیهی ۷۵ سورهی مائده آمده است. آیه را بخوانید و این ویژگی را پیدا کنید.
پاسخ: «وَ اُمُّهُ صِدّیقَةٌ» — مادر او (مریم) بسیار راستگو بود.
ایستگاه فکر) با کمک دوستانت چه عنوانی برای این درس پیشنهاد میدهی؟
پاسخ: عنوان کتاب «حضرت مریم، بانوی بهشتی» است؛ امّا هر عنوانی که هم به داستان هلن و هم به مقام مریم اشاره کند پذیرفتنی است — مهم این است که بتوانید دلیلش را بگویید.
ای مریم! فرمانبردار باشتدبّر کنیمصفحه ۲۴ کتاب درسی
یا مَریَمُ اقنُتی لِرَبِّکِ وَ اسجُدی وَ ارکَعی مَعَ الرّاکِعینَ
ای مریم، برای پروردگارت فرمانبردار باش و سجده کن و با رکوعکنندگان رکوع کن.
این آیه به کدام بخش درس اشاره میکند؟
پاسخ: به آن بخشی که حضرت زکریا مریم را در گوشهای از بیتالمقدّس مشغول عبادت دید.
گفتوگو کنیم) پیامبر خدا چهار بانو — حضرت زهرا، حضرت خدیجه، حضرت مریم و حضرت آسیه — را بهترین زنان بهشت معرّفی کردهاند. چه ویژگیهای مشترکی میان ایشان وجود دارد؟
پاسخ: همه ایمان و پاکی داشتند، در سختیها ایستادگی کردند و از پیامبران خدا پشتیبانی کردند — آسیه در برابر فرعون، خدیجه در آغاز اسلام، مریم در برابر تهمت مردم، و زهرا در دفاع از حق.
جعفر در دربار نجاشیایستگاه خلّاقیتصفحه ۲۵ کتاب درسی
مشرکان مکّه روز به روز، آزار و اذیت خود را نسبت به مسلمانان بیشتر میکردند. پیامبر اسلام برای نجات مسلمانان، گروهی از آنها را به سرپرستی جعفر، برادر حضرت علی علیهالسّلام، به حبشه فرستاد تا برای مدّتی آنجا در امنیت و سلامت زندگی کنند.
مشرکان که از این ماجرا با خبر شدند، نمایندگانشان را به حبشه فرستادند تا از مسلمانان بدگویی کنند و از نجاشی، پادشاه حبشه، بخواهند آنها را بیرون کند. نجاشی گفت: «اینها به کشور ما پناه آوردهاند. ما اوّل باید به حرفشان گوش کنیم و بعد تصمیم بگیریم.»
در همین لحظه جعفر شروع به سخن گفتن کرد: «ما مردمی بتپرست بودیم؛ با همسایگان خود بد رفتاری میکردیم، به ناتوانان زور میگفتیم و… . خدای یکتا فردی را از بین ما به پیامبری انتخاب کرد. او به ما یاد داد که خداپرست باشیم، با یکدیگر خوش رفتاری کنیم و… .»
لبخند بر چهرهی نجاشی نقش میبندد؛ رو به جعفر میکند و میگوید: «آیا از آنچه پیامبر شما آورده است، چیزی به خاطر داری؟» جعفر شروع به خواندن آیاتی از سورهی مریم میکند…
با شنیدن آیات سورهی مریم قطرههای اشک، صورت نجاشی را میپوشاند و میگوید: «سخنان شما شبیه سخنان پیامبر ما حضرت عیسی است. آسوده خاطر باشید! به خدا سوگند شما را به آنها تسلیم نخواهم کرد!»
همان سورهای که در فرودگاه هلن را شگفتزده کرد، سالها پیش پادشاه حبشه را هم به گریه انداخته بود.