درس 6: مال مردم
صفحه ۴۲ تا ۴۷ کتاب درسی
ماجرای اوّل: رواننویس قرمزصفحه ۴۲ کتاب درسی
ملیکا تا نگاهش به رواننویس قرمز افتاد، چشمهایش برق زد. — «چه رواننویس قشنگی!» فوری خم شد؛ آن را برداشت و هیجانزده به دوستش گفت: «امروز صبح تصمیم داشتم از مغازه خودکار قرمز بخرم، امّا یادم رفت؛ در عوض یک رواننویس قرمز پیدا کردم!»
هدی گفت: «امّا اینکه مال تو نیست! زود برو این را داخل جعبهی اشیای پیدا شده بگذار تا به دست صاحبش برسد.»
ملیکا رواننویس را در کیفش گذاشت و گفت: «این را که خودم هم میدانم. معلوم است که این برای صاحبش است. من فقط برای امتحان ریاضی از آن استفاده میکنم و بعد از امتحان، فوری رواننویس را در همان جعبه میگذارم.» هدی گفت: «نمیشود!»
ملیکا ادامه داد: «ای بابا! خیلی سختگیر هستی. من بیشتر از خودکار آبیام استفاده میکنم. از این رواننویس فقط برای خطکشی و رسم شکلها استفاده میکنم تا برگهی امتحانیام قشنگتر شود؛ همین! با رواننویس، شکلها زیباتر و پررنگتر کشیده میشود.»
هدی گفت: «وقتی این رواننویس مال شما نیست، حتّی یک خطّ کوچک هم با آن نمیتوانی بکشی!»
ماجرای دوم: دوربین ادارهصفحه ۴۳ کتاب درسی
کریم که کوچکترین عموی اکبر است، دیروز به خانهی آنها آمد. پدر و مادر اکبر رفته بودند بازار. کریم به اکبر گفت: «اکبر جان! اگر میشود دوربین فیلمبرداری پدرت را برایم بیاور. فردا با دوستانم میخواهیم برویم کوهنوردی! میخواهم از کوهستانهای اطراف شهر فیلم بگیرم. دوربینتان خیلی عالی است.»
اکبر با تعجّب گفت: «عموجان! دوربین پدرم مال خودش نیست؛ دوربین اداره است. پدرم هنگام مأموریتهای کاری از آن استفاده میکند.»
کریم گفت: «فقط یک روز آن را میخواهم. قول میدهم به خوبی از آن مراقبت کنم و حتّی یک خط هم به آن نیندازم.» — «البتّه پدرم خودش بهتر میداند؛ ولی من مطمئنّم بابا قبول نمیکند.» — «از کجا میدانی؟» — «چون روز جشن تولّد من با تلفن همراهش فیلم گرفت. وقتی به او گفتم چرا با دوربین فیلم نمیگیری؟ گفت: از دوربین اداره نباید استفادهی شخصی کرد.»
ماجرای سوم: انگورهای شیرینصفحه ۴۳ کتاب درسی
کنار خیابان پر از صندوقهای میوه بود. من و حسن از خیابان رد شدیم تا کمی انگور بخریم. کنار یکی از فروشندگان رفتیم و من کیسهی نایلونی را از او گرفتم. حسن گوشهای ایستاد و من کنار صندوقها رفتم. همه جور انگور داشت؛ ریز، درشت، سبز، سیاه، قرمز و … . خوشهای را برداشتم تا داخل کیسه بگذارم؛ با خودم گفتم: «بهتر است امتحان کنم ببینم شیرین هست یا نه؟»
یک دانه داخل دهان گذاشتم؛ شیرین نبود! سراغ صندوقی دیگر رفتم و باز یک دانه دهانم گذاشتم؛ آن هم شیرین نبود. از صندوق انگورهای سیاه هم یک دانه در دهان گذاشتم؛ آن هم شیرین نبود.
به طرف فروشنده رفتم. — «آقا بفرما این نایلون را بگیر. انگورهایتان شیرین نیست.» فروشنده هم چیزی نگفت. به حسن گفتم: «برویم جای دیگر، اینها شیرین نیست.» حسن گفت: «پولش را دادی؟» تعجّب کردم. — «پول چی؟ من که انگور نخریدم!» حسن ادامه داد: «آن چند دانهای که در دهانت گذاشتی چطور؟ باید فروشنده راضی باشد.»
خاطرهای از شهید حسن شوکتپور.
احساس شما چیست؟برایم بگوصفحه ۴۴ کتاب درسی
احساس شما از اینکه ببینید شخصی بدون اجازه از وسایل دیگری استفاده میکند، چیست؟ با او چه برخوردی میکنید؟ چرا؟
پاسخ: ناراحتی و بیاعتمادی؛ چون اگر امروز اجازهی این یکی را نگرفت، فردا هم نمیگیرد. بهترین برخورد همان کاری است که هدی و حسن کردند: با آرامش و بدون تحقیر، قاعده را یادآوری کردن.
چهار موقعیت را کامل کنیدکامل کنیدصفحه ۴۵ کتاب درسی
| موقعیت | چه باید کرد |
|---|---|
| مادر مریم فراموش کرده بود ظرف نذری همسایه را برگرداند. استفاده از ظرف همسایه برای کارهای آشپزی در منزل … | درست نیست؛ باید اوّل ظرف را برگرداند یا برای استفاده از او اجازه بگیرد. |
| سعید از نانوایی برگشت. نانها ۱۱ تا بود؛ امّا او فقط پول ۱۰ نان را داده بود. با خودش گفت: … | «یک نان اضافه دادهاند»؛ باید برگردد و پول نان یازدهم را بدهد یا نان را پس بدهد. |
| سارا از پارچههای بریدهشدهی همسایهها چند تکّه برداشت تا برای عروسکش لباس بدوزد. سمیّه گفت: … | «اینها مال ما نیست؛ اوّل از صاحبشان اجازه بگیر.» |
| پالتوی روی جالباسی شبیه پالتوی من است، ولی مطمئن نبودم مال من باشد. … | برداشتنش درست نیست؛ باید به دفتر مدرسه خبر داد تا صاحبش پیدا شود — «مطمئن نبودن» یعنی اجازه نداریم. |
اموال عمومیببین و بگوصفحه ۴۶ کتاب درسی
کتاب چهار تصویر میآورد: دروازهی فوتبال حیاط مدرسه، پارک و نیمکتهایش، کلاس درس با نیمکت و تخته، و اتوبوسهای شهری. هر چهار تا اموال عمومیاند: با پول همه ساخته شدهاند و مال همهاند.
بهترین راههای استفاده از هر یک از این اموال عمومی چیست؟
پاسخ: استفاده به نوبت، مراقبت هنگام استفاده، خط نینداختن و نشکستن، تمیز نگه داشتن، و خبر دادن وقتی چیزی خراب شده است.
اگر هر یک از اینها جزء اموال شخصی شما یا خانوادهتان باشد چگونه از آنها استفاده میکنید؟
پاسخ: همانطور که از وسیلهی خودمان مراقبت میکنیم — و نکتهی درس همین است: مالِ عمومی سهم ما هم هست، پس باید بیشتر مراقبش باشیم، نه کمتر.
وای بر کمفروشانتدبّر کنیمصفحه ۴۷ کتاب درسی
وَیلٌ لِلمُطَفِّفینَ
وای بر کمفروشان
«کمفروشی» به چه معناست؟
پاسخ: اینکه فروشنده کمتر از آنچه پولش را گرفته به خریدار بدهد — با ترازوی نادرست، یا با پنهان کردن جنس خراب زیر جنس خوب.
این آیه با موضوع درس چه ارتباطی دارد؟
پاسخ: هر دو دربارهی حقّ مردماند. کمفروشی هم برداشتنِ چیزی است که مال ما نیست؛ فقط شکلش رسمیتر است.