دبیریار
درسنامهپنجم ابتداییهدیه‌های آسمانیمبحث ۱۶

درس 16: روزنامه‌های دیواری

صفحه ۱۱۶ تا ۱۲۲ کتاب درسی

فاطمه موسویبروزرسانی ۱ اردیبهشت ۱۴۰۵۲٫۵ هزار بازدید

مسابقه‌ی روزنامه‌ی دیواریصفحه ۱۱۶ کتاب درسی

آقای کریمی، بچّه‌های کلاس را به هشت گروه سه نفره تقسیم کرد و گفت: قرار است به مناسبت دهه‌ی فجر، یک مسابقه‌ی روزنامه‌دیواری بین مدارس برگزار شود. هر گروه یک روزنامه دیواری با مطالب گوناگون علمی، تاریخی، حدیث، شعر، داستان، چیستان؛ همراه با عکس و نقّاشی تهیه کند.

هر روزنامه‌ای که مطالبش متنوّع‌تر باشد، امتیاز بیشتری می‌گیرد. کادربندی و صفحه‌آرایی، نام زیبا، خطّ زیبا و عکس‌های جذّاب هر کدام امتیاز دارد. روزنامه‌ها را در راهروی مدرسه نصب می‌کنیم و بهترین آنها را برای مسابقه‌ی بین مدارس انتخاب می‌شود. سه هفته هم فرصت دارید.

سه هفته، سه بار «هنوز وقت داریم»صفحه ۱۱۶ کتاب درسی

هفتهگروه نادر، سینا و حامد چه کردند
هفته‌ی اوّل؛ صبح شنبهسینا و حامد به سراغ نادر آمدند: «از کی شروع کنیم؟» نادر: «چقدر عجله دارید! سه هفته فرصت داریم. نظرتان چیست که فعلاً برویم فوتبال!» هفته‌ی اوّل خیلی زود به پایان رسید.
هفته‌ی دومسینا: «توانایی ما برای جمع‌آوری مطالب زیاد است؛ فعلاً لازم نیست عجله کنیم.» نادر: «درست است. هنوز وقت داریم. تا آقا نادر نماینده‌ی گروه است، غمی نداشته باشید.» حامد: «روزنامه دیواری ما حتماً اوّل می‌شود!»
همان هفته، بقیه‌ی گروه‌هاگروه‌های دیگر حسابی سرگرم تهیه‌ی روزنامه بودند: مطالعه‌ی گروهی، مشورت، خرید وسایل، تهیه‌ی عکس، رفتن به کتابخانه‌ی مدرسه و محلّه، جست‌وجو در منابع معتبر اینترنتی و … .
هفته‌ی سومنادر: «فکر جالبی به ذهنم رسیده است. خواهرم پارسال یک روزنامه دیواری تهیه کرد و اوّل شد. من هم از روی آن می‌نویسم! قول می‌دهم اوّل بشویم!» حامد از پیشنهاد نادر تعجّب کرد …

صبح جمعهصفحه ۱۱۸ کتاب درسی

نادر با خوشحالی به خواهرش گفت: «نجمه! روزنامه دیواری‌ات کجاست؟» — «مربّی پرورشی‌مان از من خواست آن را دوباره به مدرسه ببرم تا در نمایشگاه مدرسه نصب شود.»

نادر تا این را شنید، رنگش پرید و هاج و واج شد! سریع به سینا و حامد زنگ زد: «بچّه‌ها! نقشه‌مان خراب شد. زود به خانه‌ی ما بیایید تا فکری کنیم و روزنامه را درست کنیم.»

هر سه نگران و پریشان دور هم جمع شدند؛ نه مطلبی داشتند؛ نه داستان و شعری و نه عکسی! نمی‌دانستند از کجا شروع کنند! چند کتاب و مجلّه‌ی قدیمی کنارشان گذاشتند؛ تند تند ورق می‌زدند و می‌خواندند. کم کم غروب از راه رسید. سینا و حامد گفتند: «دیر شده ما باید برویم!»

سه دوست، ناراحت و نگران از آنچه فردا پیش می‌آمد، با یکدیگر خداحافظی کردند… نادر تا نیمه شب بیدار ماند و با چشم‌های خسته و فکر پریشان، روزنامه دیواری را پر کرد. چند بار با اشتباه نوشت و خط زد و … .

روز مسابقهصفحه ۱۱۹ کتاب درسی

هر گروهی با شور و هیجان روزنامه‌اش را باز کرده بود تا بقیه‌ی گروه‌ها ببینند. چه روزنامه‌هایی! پر از مطالب گوناگون و خواندنی با عکس‌ها و نقش‌های جذّاب و رنگارنگ! چه نام‌های زیبایی برای روزنامه‌هایشان انتخاب کرده بودند: گلبرگ، باغ دانش، پنجره، … طراوت و شادمانی در چهره‌های بچّه‌ها موج می‌زد.

نادر گوشه‌ی حیاط ایستاده، و روزنامه‌اش را محکم گرفته بود تا باز نشود! حامد و سینا کنار او رفتند. — «سلام! چی شد؟! چه کار کردی؟» نادر سرش را پایین انداخت و روزنامه را به بچّه‌ها داد. بچّه‌ها تا روزنامه را دیدند مانند نادر ناراحت و خجالت‌زده شدند.

— «این چیه؟! چقدر بدخط و خط‌خطی! نه اسمی، نه طرحی، نه عکسی! نه نقش و نگاری!» — «چه کسی حاضر است این را بخواند؟ آبرویمان پیش معلّم و دوستانمان می‌رود.» — «ای کاش به حرف تو گوش نمی‌کردیم!» — «ای کاش این‌قدر کار را عقب نمی‌انداختیم!»

نادر که تا آن موقع ساکت بود، گفت: «تنها من مقصّر نبودم. شما خودتان هم به فکر نبودید و با پیشنهادهای من موافق بودید…».

آقای کریمی به کمک مدیر مدرسه با دقّت روزنامه‌ها را بررسی کردند و امتیاز دادند. از دیدن روزنامه‌های عالی و پربار بچّه‌ها بسیار راضی و شادمان بودند. اقا همین که روزنامه‌ی گروه نادر را باز کردند… .

روزنامه‌ها را در راهروی مدرسه نصب کردند. همه‌ی گروه‌ها از اینکه روزنامه‌هایشان دیده می‌شد، بسیار خوشحال بودند. اقا نادر و گروهش آرزو می‌کردند هیچ کس روزنامه‌شان را نبیند و نخواند! آنها با خود می‌گفتند: ای کاش روز بررسی روزنامه‌های دیواری به تأخیر می‌افتاد!

امروز عمل است و حساب نیستایستگاه فکرصفحه ۱۲۰ کتاب درسی

اَلیَومَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ؛ وَ غَداً حِسابٌ وَ لا عَمَلَ

این دنیا، جای انجام دادن کارهاست و حسابرسی در آن وجود ندارد؛ امّا روز قیامت، روز حسابرسی اعمال است و کار کردن در آن وجود ندارد.

امام علی علیه‌السّلام
  1. برایم بگو) آیا نادر و دوستانش می‌توانستند از اعلام نظر داوران درباره‌ی روزنامه‌ی دیواری خود جلوگیری کنند؟

    پاسخ: نه. وقت کار تمام شده بود و روز داوری، دیگر جای کار کردن نبود — فقط جای دیدنِ نتیجه‌ی کاری که کرده یا نکرده بودند.

  2. چرا یکی از نام‌های روز قیامت، «یوم‌الحساب» است؟

    پاسخ: چون آن روز، روزِ حساب است نه روزِ عمل؛ همان‌طور که روز مسابقه، روزِ داوری بود نه روزِ ساختن روزنامه.

  3. گفت‌وگو کنیم) چه ارتباطی میان داستان «روزنامه‌های دیواری» و «یوم الحساب» وجود دارد؟

    پاسخ: هر دو یک ساختار دارند: مهلتی هست، بعد پایانی که در آن دیگر نمی‌شود جبران کرد. «ای کاش این‌قدر کار را عقب نمی‌انداختیم» همان حسرتی است که قرآن از روز قیامت نقل می‌کند.

کارنامه‌ی زندگیکامل کنیدصفحه ۱۲۱ کتاب درسی

همان‌گونه که وضعیت تحصیلی ما در مدرسه در کارنامه‌ای ثبت می‌شود، برای زندگی ما در این دنیا نیز کارنامه‌ای وجود دارد. کتاب یازده هدف می‌آورد و می‌خواهد خودتان به خودتان امتیاز بدهید — عالی، خوب، متوسّط، ضعیف — و ردیف دوازدهم را خودتان بنویسید.

  • نمازم را درست و سر وقت می‌خوانم.
  • برای دیگران دعا می‌کنم.
  • استفاده از مال دیگران را بدون اجازه‌ی آنها حرام می‌دانم.
  • از اسراف دوری، و در استفاده از وسایلم صرفه‌جویی می‌کنم.
  • از بدگویی و گذاشتن القاب زشت روی دیگران، خودداری می‌کنم.
  • سعی می‌کنم هر هفته، صفحه‌ای از قرآن را بخوانم.
  • سعی می‌کنم به پیام‌های قرآنی که یاد گرفته‌ام، در زندگی عمل کنم.
  • سعی می‌کنم همیشه به دیگران در کارها کمک کنم.
  • در نگهداری اموال مدرسه و پارک نهایت تلاشم را می‌کنم.
  • پیشوایان مهربانم را دوست دارم و برای آشنایی بیشتر با زندگی آنها تلاش می‌کنم.
  • چگونگی غسل جمعه را می‌دانم و سعی می‌کنم آن را انجام دهم.

پیش از آنکه به حساب شما رسیدگی شود، به حساب خود برسید — «حاسِبوا أَنفُسَکُم قَبلَ أَن تُحاسَبوا»، رسول خدا صلّی الله علیه و آله. کارنامه را همین حالا پر کردن، همان حسابرسیِ پیش از موعد است.

دعای روز حسابدعا کنیمصفحه ۱۲۲ کتاب درسی

رَبَّنَا اغفِر لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلمُؤمِنینَ یَومَ یَقومُ الحِسابُ

پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و همه‌ی مؤمنان را در روز حساب، ببخش و بیامرز.

سوره‌ی ابراهیم، آیه‌ی ۴۱
  1. خوب است برای آن روز چه دعاهایی کنیم؟ «خدایا کمکم کن تا در این دنیا …» و «ای خدای مهربان! دوست دارم …»

    پاسخ: «… کارم را به فردا نیندازم و کارنامه‌ام را خودم پر کنم»؛ «… وقتی حسابم را دیدم پشیمان نشوم.» جمله‌ی خودتان را بنویسید؛ همین که فکر کردنش امروز باشد، خودش نیمی از پاسخ است.

درسنامه‌های دیگر هدیه‌های آسمانی پنجم ابتدایی

  • درسنامهمبحث ۱
    پنجم ابتداییهدیه‌های آسمانی

    درس 1: دسته گلی از آسمان

    صفحه ۸ تا ۱۳ کتاب درسی

    قرآن مثل یک دسته گل است و هر شاخه‌اش یک سفارش: نماز، رفتار زیبا، نیکی به پدر و مادر.

    تاریخ بروزرسانی: ۱۴۰۳/۱۱/۱۳تعداد بازدید: ۴۴ هزار
  • درسنامهمبحث ۲
    پنجم ابتداییهدیه‌های آسمانی

    درس 2: تنها او

    صفحه ۱۴ تا ۱۹ کتاب درسی

    نظم جهان — از دانه تا فاصله‌ی زمین و خورشید — نشان می‌دهد گرداننده‌اش یکی است.

    تاریخ بروزرسانی: ۱۴۰۴/۰۲/۱۵تعداد بازدید: ۱۶ هزار
  • درسنامهمبحث ۳
    پنجم ابتداییهدیه‌های آسمانی

    درس 3: حضرت مریم، بانوی بهشتی

    صفحه ۲۰ تا ۲۵ کتاب درسی

    هلن، دختری غیرایرانی در فرودگاه، تعجّب می‌کند که مسلمانان هم حضرت مریم را می‌شناسند.

    تاریخ بروزرسانی: ۱۴۰۴/۰۷/۲۷تعداد بازدید: ۳۰ هزار