درس 4: از نوزاد بپرسید!
صفحه ۲۶ تا ۳۲ کتاب درسی
از نوزاد بپرسید!صفحه ۲۶ کتاب درسی
ناباورانه دور گهوارهی نوزاد حلقه زده بودند و با تعجّب و خشم به یکدیگر نگاه میکردند. همهمهای میان جمعیت بلند شده بود. هرکس چیزی میگفت: — «میگوید از نوزاد بپرسید!» — «با نوزاد چندروزه چگونه حرف بزنیم؟» — «چه حرف بیمعنایی!»
نوزاد نازنین، چشمهای زیبایش را چرخاند و ناگهان لبهای کوچکش را باز کرد: «من بندهی خدا هستم!» همین که اوّلین جمله را از زبان نوزاد شنیدند، سکوت سنگینی بر جمعیت حاکم شد. نفس در سینهها حبس شده بود!
— «خیلی عجیب است! خودش حرف زد! چطور ممکن است؟» نوزاد با کمال آرامش به حرفهایش ادامه داد: «خدای بزرگ به من کتاب آسمانی عطا میکند. او مرا برای پیامبری برگزیده، و مرا مایهی خیر و برکت قرار داده است. من هرجا باشم، سودمند خواهم بود.»
همهمهها میان جمعیت بیشتر شد. — «این دروغ است.» — «این زن با کودکش ما را جادو کرده است.» — «امّا واقعاً نوزاد سخن میگوید.» مادر با نگاهی نگران، امّا امیدوار به لطف پروردگار به لبهای کودکش مینگریست.
سفارشهای خدا به عیسیصفحه ۲۸ کتاب درسی
سخنان دلنشین کودک، ادامه یافت: «خداوند به من سفارش کرده است که تا زندهام نماز بخوانم و به نیازمندان کمک کنم؛ نسبت به مادرم مهربان باشم و ستمکار و زورگو و بداخلاق نباشم.»
همه از تعجّب و شگفتی، دهانشان باز مانده بود و مات و مبهوت به نوزاد چشم دوخته بودند. نوزادی که برگزیدهی خدا بود، ادامه داد: «خدای بزرگ، پروردگار من و پروردگار شماست؛ او را عبادت کنید که راه راست همین است.»
- تا زندهام نماز بخوانم
- به نیازمندان کمک کنم
- نسبت به مادرم مهربان باشم
- ستمکار و زورگو و بداخلاق نباشم
این نوزاد که بود؟صفحه ۲۸ کتاب درسی
این نوزاد، «حضرت عیسی علیهالسّلام» است. لقبش «مسیح» است و کتاب آسمانی او، «انجیل». خدای مهربان او را برای هدایت قوم «بنیاسرائیل» انتخاب کرد.
حضرت عیسی علیهالسّلام بخش زیادی از عمر پُربارش را در سفر سپری کرد و به کمک یارانش، مردم را راهنمایی و پیامهای الهی را برایشان بیان میکرد. او به فرمان و یاری خدا بیماران درمانناپذیر را درمان؛ نابینایان مادرزاد را بینا و مردگان را زنده میکرد.
او حدود پانصد و هفتاد سال پیش از تولّد پیامبر صلّیاللهعلیهوآله بشارت بزرگی به قوم خود داد: «ای بنیاسرائیل! من فرستادهی خدا به سوی شما هستم؛ و به شما بشارت میدهم که بعد از من پیامبری خواهد آمد، بهنام احمد.»
دشمنان حضرت عیسی از اینکه مردم به او ایمان میآوردند، سخت عصبانی بودند. حاکم ستمگر آن زمان دستور داد حضرت عیسی علیهالسّلام را به دار بیاویزند؛ امّا خداوند ایشان را به آسمان بالا بُرد تا سالها بعد به همراه حضرت مهدی علیهالسّلام دوباره ظاهر شود و در کنار ایشان جهان را پر از عدل و آرامش کند.
- مسیح
- لقب حضرت عیسی علیهالسّلام
- انجیل
- کتاب آسمانی حضرت عیسی علیهالسّلام
- بنیاسرائیل
- قومی که حضرت موسی و حضرت عیسی برای هدایتشان فرستاده شدند
کدام کلمهها به حضرت عیسی مربوط است؟بگرد و پیدا کنصفحه ۲۹ کتاب درسی
از میان این کلمهها آنهایی را که به حضرت عیسی علیهالسّلام مربوط است پیدا کنید: مریم، سال هجری، زنده بودن، سال میلادی، انجیل، احمد، آسیه.
پاسخ: مریم (مادر ایشان)، زنده بودن (به آسمان برده شد و زنده است)، سال میلادی (از میلاد ایشان شمرده میشود)، انجیل (کتاب آسمانی ایشان)، و احمد (پیامبری که به آمدنش بشارت داد). «سال هجری» به هجرت پیامبر اسلام مربوط است و «آسیه» همسر فرعون در زمان حضرت موسی بود.
بشارت به آمدن احمدتدبّر کنیمصفحه ۳۰ کتاب درسی
إذ قالَ عیسَی ابنُ مَریَمَ … وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ یَأتی مِن بَعدِی اسمُهُ أَحمَدُ
عیسیٰ فرزند مریم گفت: … من به شما بشارت میدهم که بعد از من پیامبری خواهد آمد به نام «احمد».
فکر میکنید چرا حضرت عیسی علیهالسّلام به آمدن پیامبر بعد از خود بشارت داده است؟
پاسخ: تا مردم بدانند راه خدا با او تمام نمیشود و وقتی پیامبر بعدی آمد او را بشناسند و انکارش نکنند. پیامبران یکدیگر را تأیید میکنند، نه اینکه رقیب هم باشند.
دو داستان از حضرت عیسیایستگاه فکرصفحه ۳۰ کتاب درسی
داستان اوّل: روزی حضرت عیسی علیهالسّلام با عدّهای از پیروانش از بازارچهای میگذشت؛ ناگهان گروهی را دید که به دور سگ مردهای جمع شدهاند و دربارهی آن گفتوگو میکنند. یکی میگفت: «بوی بد آن، انسان را خفه میکند!» دیگری میگفت: «چقدر کثیف است!» سومی میگفت: «چه سگ زشتی!» وقتی نوبت به حضرت عیسی علیهالسّلام رسید، گفت: «چه دندانهای سفید و زیبایی دارد!» همه از این حرف تعجّب کردند.
داستان دوم: راه زیادی آمدهاند؛ گوشهای مینشینند تا چند دقیقه استراحت کنند. یکی از یاران ایشان از فرصت استفاده میکند و میپرسد: «ای پیامبر خدا! با چه کسی همنشین شویم؟» چه سؤال مهمّی! همهی همراهان چهرههشان را به سوی رهبر محبوبشان برمیگردانند تا پاسخ را بشنوند.
حضرت عیسی علیهالسّلام در پایان داستان اوّل چه فرمود؟
پاسخ: «سعی کنید همیشه خوبیهای دیگران را ببینید و بگویید» — جای خالی متن همین را میخواهد.
پاسخ ایشان در داستان دوم چه بود؟ «با کسی همنشین شوید که…»
پاسخ: ۱. دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد؛ ۲. گفتارش بر دانش شما بیفزاید؛ ۳. کردارش شما را به آخرت تشویق کند.
به نظر شما حضرت عیسی علیهالسّلام در هر داستان چه فرموده است؟ برای هر دو داستان عنوانی مناسب انتخاب کنید.
پاسخ: داستان اوّل دربارهی خوب دیدن است و داستان دوم دربارهی خوب انتخاب کردنِ دوست. عنوانی مثل «دندانهای سفید» و «همنشین خوب» هر دو به کار میآید — مهم این است که علّت انتخابتان را بگویید.