دبیریار
درسنامهپنجم ابتداییهدیه‌های آسمانیمبحث ۱۱

درس 11: سرو سربلند سامرا

صفحه ۷۹ تا ۸۴ کتاب درسی

سمیه رضاییبروزرسانی ۸ مهر ۱۴۰۳۱۱ هزار بازدید

نام زیبایت را بارها شنیده‌امصفحه ۷۹ کتاب درسی

همان نامی که پیامبر خدا برای اوّلین نوه‌ی عزیزش گذاشت: «حسن». در مدینه به دنیا آمدی؛ شهر زیبای پیامبر. از کودکی یار و همراه پدر گرامی‌ات بودی.

سختی‌هایی را که حکومت ستمگر عبّاسی برای او ایجاد می‌کرد با چشم خویش می‌دیدی؛ هجوم آوردن به خانه، بازرسی کردن و به هم ریختن خانه و … . پدرت امام هادی علیه‌السّلام خیلی دوستت داشت و تو را چقدر خوب تربیت کرد تا راهش را ادامه بدهی و پرچم هدایت مردم را به دوش بگیری.

چرا سامرا؟ چرا محلّه‌ی عسکر؟صفحه ۷۹ کتاب درسی

خلیفه‌ی عبّاسی در سامرا در کاخی بزرگ بر تخت قدرت تکیه زده بود. او نمی‌توانست پدرت را تحمّل کند و نمی‌خواست او را آزاد بگذارد. خلیفه دستور داد تا پدر بزرگوارت را با زور و اجبار از مدینه به سامرا بیاورند و شما نیز در کنار او بودی.

سال‌ها پیش حاکمان ستمگر عبّاسی، نیاکان پاک شما را نیز به زور از شهر مدینه بردند؛ امام کاظم علیه‌السّلام را به بغداد و امام رضا علیه‌السّلام را به خراسان.

وقتی به سامرا رسیدید در جایی امن و آرام نبودید؛ بلکه شما را در محلّه‌ی «عسکر» یعنی منطقه‌ی نظامیان سکونت دادند؛ جایی که همیشه صدای شیهه‌ی اسب‌های لشکریان و فریاد فرماندهان و صدای چکمه‌های سربازان و شمشیرها و نیزه‌ها به گوش می‌رسید. حاکمان عبّاسی می‌خواستند همیشه زیر نظرشان باشید.

عسکر
لشکر؛ محلّه‌ی نظامیان — لقب «عسکری» از همین‌جاست

امام در سنّ نوجوانیصفحه ۸۰ کتاب درسی

پدرت را در سامرا به زندان انداختند و شما در سنّ نوجوانی جای خالی او را پر کردی. هم مراقب مادر و خانواده‌ات بودی و هم مربّی و هم راهنمای مردم.

همین که بهار جوانی‌ات آغاز شد، پدرت را به شهادت رساندند و شما جانشین او و امام مردم شدی. از همان اوّلین روزهایی که به امامت رسیدی، آزار و اذیت‌های حکومت شدیدتر شد! جاسوسان و مأمور اطراف خانه‌ات گذاشتند تا دوستانت را شناسایی کنند.

یاران و دوستانت را دستگیر می‌کردند و به زندان می‌انداختند یا شهید می‌کردند. شما مخفیانه برایشان نوشتید: «وقتی مرا در میان شهر می‌بینید به من سلام ندهید و با دست به من اشاره نکنید که جانتان در خطر است.» آه چقدر جانسوز بود چهره‌ی درخشان شما را دیدن و سلام را فرو بردن!

با وجود همه‌ی ستم‌ها و سختی‌ها، باز از هدایت مردم دست نکشیدی. مخفیانه برای مردم نامه می‌نوشتی و با کلمات نورانی و امیدبخش، نور ایمان را در دلشان زنده نگه می‌داشتی. شما سرو سربلندی بودی که مردم ستمدیده‌ی سامرا می‌توانستند در سایه‌ی پُرمهرش، آرام گیرند.

چرا خلیفه می‌ترسید؟برایم بگوصفحه ۸۱ کتاب درسی

  1. چرا خلیفه‌ی عبّاسی از آزادی امام حسن عسکری علیه‌السّلام و ارتباط او با مردم می‌ترسید؟

    پاسخ: چون مردم امام را از او بیشتر دوست داشتند و به او اعتماد داشتند. حکومتی که با زور سرِپا مانده، از محبوبیّتِ کسی دیگر می‌ترسد — نه از شمشیرش، از نفوذش در دل مردم.

در زندان سامراایستگاه خلّاقیتصفحه ۸۱ کتاب درسی

ترس در چشمان رئیس زندان موج می‌زند. حاکم عبّاسی با عصبانیّت به او می‌گوید: ما امام شیعیان را حبس کردیم؛ او را به تو سپرده‌ایم امّا تو بر او سخت نمی‌گیری … چرا؟ … رنگش پریده و لب‌هایش به هم چسبیده است. آب دهانش را به زحمت فرو می‌برد و با صدایی لرزان می‌گوید: — من … من چه‌کار … می‌توانم بکنم؟

— چه کار می‌توانی بکنی؟ … این همه راه برای اذیّت و آزار او وجود دارد … با درماندگی می‌گوید: من … او را به دست دو نفر از بد رفتارترین افرادم سپردم … ولی …

— ولی چه…!؟ … حرف بزن! — ولی هر دوی آنها … از هواداران حسن بن علی شده‌اند. — چه می‌گویی؟ … هر چه زودتر دستور بده آنها را بیاورند.

حاکم عبّاسی با خشم بر سر دو زندانبان فریاد می‌زند. — وای بر شما! … این چه برخوردی است که با امام شیعیان دارید؟ … شما به جای اینکه او را آزار دهید، خودتان هم شبیه او شده‌اید؟

یکی از زندانبان‌ها با آرامش و شجاعت می‌گوید: ما درباره‌ی مردی که روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها را تا صبح به عبادت خدا مشغول است، چه می‌توانیم بگوییم؟ دیگری ادامه می‌دهد: از نگاهش مهربانی و عطوفت می‌بارد … ما را به سفره‌ی ساده‌ی خویش دعوت می‌کند و همواره برای ما دعا می‌کند.

حاکم عبّاسی خشمگین و مضطرب است و احساس ذلّت می‌کند. همه سکوت کرده و سرها را به زیر انداخته‌اند. همه نگرانند.

کتاب می‌خواهد برای این داستان عنوانی انتخاب کنید و آن را به‌صورت نمایش در کلاس اجرا کنید.

بهترین دوست توتدبّر کنیمصفحه ۸۴ کتاب درسی

بهترین دوست تو کسی است که اشتباه تو را فراموش کند و نیکی تو را از یاد نبرد.

امام حسن عسکری علیه‌السّلام
  1. چه ارتباطی میان سخن امام و این جمله وجود دارد: «همیشه نیمه‌ی پر لیوان را ببین.»

    پاسخ: هر دو می‌گویند نگاهت را روی خوبی‌ها بگذار. امّا سخن امام یک قدم جلوتر است: فقط خوبی را دیدن نیست، بلکه خوبی را به یاد سپردن و لغزش را به یاد نیاوردن است — یعنی حافظه‌ات را هم مهربان کن.

  2. کامل کنید) «به نظر من چیزی که باعث می‌شد امام حسن عسکری علیه‌السّلام در زندان‌های تنگ و تاریک امیدوار باشد این بود که …»

    پاسخ: «… می‌دانست خدا با اوست و کارش رها نمی‌شود؛ و می‌دانست فرزندش، همان منجی موعود، از او به دنیا خواهد آمد.»

درسنامه‌های دیگر هدیه‌های آسمانی پنجم ابتدایی

  • درسنامهمبحث ۱
    پنجم ابتداییهدیه‌های آسمانی

    درس 1: دسته گلی از آسمان

    صفحه ۸ تا ۱۳ کتاب درسی

    قرآن مثل یک دسته گل است و هر شاخه‌اش یک سفارش: نماز، رفتار زیبا، نیکی به پدر و مادر.

    تاریخ بروزرسانی: ۱۴۰۳/۱۱/۱۳تعداد بازدید: ۴۴ هزار
  • درسنامهمبحث ۲
    پنجم ابتداییهدیه‌های آسمانی

    درس 2: تنها او

    صفحه ۱۴ تا ۱۹ کتاب درسی

    نظم جهان — از دانه تا فاصله‌ی زمین و خورشید — نشان می‌دهد گرداننده‌اش یکی است.

    تاریخ بروزرسانی: ۱۴۰۴/۰۲/۱۵تعداد بازدید: ۱۶ هزار
  • درسنامهمبحث ۳
    پنجم ابتداییهدیه‌های آسمانی

    درس 3: حضرت مریم، بانوی بهشتی

    صفحه ۲۰ تا ۲۵ کتاب درسی

    هلن، دختری غیرایرانی در فرودگاه، تعجّب می‌کند که مسلمانان هم حضرت مریم را می‌شناسند.

    تاریخ بروزرسانی: ۱۴۰۴/۰۷/۲۷تعداد بازدید: ۳۰ هزار