درس 6: حرمی با دو گنبد
صفحه ۴۵ تا ۴۹ کتاب درسی
خداحافظی از کربلاصفحه ۴۵ کتاب درسی
اتوبوس آرامآرام به راه میافتد. سرم را به صندلی تکیه میدهم و به فکر فرو میروم. مدّتها بود که آرزوی زیارت کربلا و دیگر شهرهای زیارتی عراق را داشتم؛ تا اینکه امسال آرزویم برآورده شد. باورم نمیشد — زیارت چند امام مهربان در یک سفر!
به گنبدهای طلایی دو طرف خیابان بِینُالحَرَمِین نگاه میکنم و در دلم از امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) خداحافظی میکنم. چه لحظهی سختی است؛ لحظهی جدایی! اتوبوس از شهر کربلا به مقصد شهر کاظمین خارج میشود.
- بِینُالحَرَمِین
- فاصلهی میان حرم امام حسین (ع) و حرم حضرت ابوالفضل (ع) در کربلا
حرمی با دو گنبدبرایم بگوصفحه ۴۶ کتاب درسی
کمکم چشمانم سنگین میشود و به خواب میروم. صدای پدرم را میشنوم؛ مرا صدا میزند. آرام چشمم را باز میکنم. حرمی باشکوه، با دو گنبد و گلدستههای طلایی، در وسط شهر مانند نگینی میدرخشد.
راهنمای کاروان برایمان گفت: «اینجا حرم مطهّر امام موسیٰ کاظم (ع) و امام جواد (ع) است. این دو امام عزیز در زمان حاکمان عبّاسی زندگی میکردند و با آن حاکمان ظالم مبارزه میکردند. امام موسیٰ کاظم (ع) به دستور هارونالرّشید چهارده سال را در زندان سپری کرد. ایشان برای راهنمایی مردم سختیهای زیادی کشید.»
در کنار پدرم وارد حرم شدیم و با احترام سلام دادیم: السّلام علیک یا موسیٰ بن جعفر… السّلام علیک یا امام جواد… بوی عطر و صدای صلوات همهجا پیچیده بود.
کاظم یعنی چه؟تدبّر کنیمصفحه ۴۷ کتاب درسی
وَ الکاظِمینَ الغَیظَ وَ العافینَ عَنِ النّاسِ
نیکوکاران کسانی هستند که خشم خود را فرو میبرند و خطاهای دیگران را میبخشند.
الف) میان این آیه و لقب امام هفتم چه ارتباطی وجود دارد؟
پاسخ: «کاظم» از همین کلمهی «الکاظمین» است؛ یعنی کسی که خشم خود را فرو میبرد. لقبِ امام، خودش یکی از واژههای همین آیه است.
دو کارگر در نخلستانایستگاه فکرصفحه ۴۸ کتاب درسی
امام موسیٰ کاظم (ع) با کارگرانش در نخلستان خود مشغول کار بود که بحث و دعوای دو کارگر توجّه او را جلب کرد. کارگر اوّل فریاد میزد: «خودم دیدم خوشههای خرما را پشت دیوار انداختی تا آنها را برای خودت برداری و بفروشی!»
امام همراه با کارگر دوم چند قدم از بقیّه دور شد و از او پرسید: «تو این کار را کردی؟» کارگر که خجالت کشیده بود سرش را پایین انداخت و گفت: «مرا ببخشید! شیطان وسوسهام کرد؛ دیگر این کار را تکرار نمیکنم.»
امام کمی سکوت کرد و بعد کارگر دیگر را صدا زد و با آرامش گفت: «این مرد برادر توست. او اشتباهی کرده است و دیگر آن را تکرار نمیکند. تو هم قول بده این ماجرا را برای کسی تعریف نکنی و آبروی دوست خود را نگه داری!» آن مرد که از رفتار امام شرمسار شده بود، با چشمانی پر از اشک به امام نگریست…
الف) از رفتار امام با آن دو کارگر چه چیزهایی یاد میگیریم؟
پاسخ: اینکه خطاکار را جدا و در خلوت بپرسیم نه در جمع؛ اینکه پس از پشیمانی، بر خطا اصرار نکنیم؛ و اینکه آبروی کسی را که اشتباه کرده نگه داریم. برای این داستان یک عنوان پیشنهاد کنید.