درس 2: کودکی بر آب
صفحه ۱۴ تا ۲۱ کتاب درسی
خوابِ فرعونصفحه ۱۴ کتاب درسی
سراسیمه از خواب پرید؛ خوابِ آشفتهای دیده بود. نگران و خشمگین دستور داد تعبیرکنندگان خواب را حاضر کنند و خواب خود را برای آنها تعریف کرد. آنها با ترس گفتند: «بهزودی در این سرزمین پسری به دنیا میآید که حکومت شما را به خطر میاندازد!»
فریاد فرعون در کاخ پیچید: «از امروز هر نوزاد پسری که به دنیا آمد، فوراً او را از بین ببرید!»
صندوق روی نیلداستان درسصفحه ۱۵ کتاب درسی
مادر با مهربانی کودکش را در آغوش فشرد؛ برای آخرین بار او را شیر داد و به صورتش چشم دوخت. دستهای کوچک پسرک به سوی مادر دراز شده بود. مادر لبخند غمگینی زد، گونههای نرم فرزندش را بوسید، او را از خود جدا کرد و با دلی امیدوار به لطف خدا درون صندوق خواباند.
درِ صندوق را برداشت و بهآرامی روی آب گذاشت. صندوق بالا و پایین میشد و در مسیر رود بزرگ نیل به پیش میرفت. مادر رو به دخترش کرد و گفت: «صندوق را دنبال کن و چشم از برادرت برندار!» خواهر موسیٰ اشکهایش را پاک کرد و در طول ساحل به راه افتاد.
در ساحلصفحه ۱۶ کتاب درسی
فرعون، پادشاه مصر، و همسرش آسیه در ساحل نیل قدم میزدند. فرعون در میان رودخانه صندوقی را دید و به دستورش چند خدمتکار آن را از آب گرفتند. نگاه آنها به کودکی افتاد که درون صندوق دست و پا میزد.
فرعون فریاد زد: «این کودک اینجا چه میکند! مگر دستور ندادم هر نوزاد پسری نابود شود؟» و بعد حرفهای پیشگویان را با خود مرور کرد و این بار بلندتر فریاد زد: «این کودک را هم مانند دیگر کودکان از بین ببرید!»
آسیه که سالها آرزو داشت فرزندی داشته باشد، به آن کودک علاقهمند شده بود. به فرعون رو کرد و با ملایمت گفت: «این کودک میتواند نور چشم من و تو باشد. او را نکش! شاید برای ما سودی داشته باشد… شاید بتوانیم او را به فرزندی قبول کنیم!» فرعون که فرزندی نداشت، به فکر فرو رفت.
دایهای که مادر بودداستان درسصفحه ۱۷ کتاب درسی
نوزاد انگشتش را از دهانش بیرون آورد و صدای گریهاش بلند شد. مأموران دربار روانهی شهر شدند تا دایهای پیدا کنند؛ امّا بیفایده بود، کودک شیر نمیخورد.
خواهر کودک که از دور ماجرا را زیر نظر داشت نزدیک شد و گفت: «میخواهید زنی را به شما معرّفی کنم که سرپرستی این کودک را به عهده بگیرد و او را شیر بدهد؟» آسیه دایه را به دربار دعوت کرد، بدون آنکه بداند او مادر نوزاد است.
وقتی کودک در آغوش مادرش جای گرفت، آرام شد. مادر نوزادش را نوازش کرد، اشک شادی را پشت پلکهایش نگه داشت و به لطف خداوندی فکر کرد که کودکش را در سلامت کامل به او بازگردانده بود.
آسیهبگرد و پیدا کنصفحه ۱۸ کتاب درسی
حضرت موسیٰ (ع) یکی از پیامبران بزرگ است. خدا او را برای مبارزه با فرعون و هدایت قوم بنیاسرائیل فرستاد. وقتی موسیٰ به پیامبری رسید، آسیه به او ایمان آورد. فرعون از شنیدن این خبر خشمگین شد و آسیه را تهدید کرد تا از ایمانش دست بردارد، امّا آسیه در ایمان خود استوار باقی ماند.
این بانوی مؤمن یکی از بهترین زنان عالَم است. او تا آخرین نفس در برابر ظلم و ستم فرعون ایستادگی کرد و با شجاعت از دنیا رفت. آسیه به مردان و زنان باایمان آموخت که از مبارزه با ستمکاران نهراسند. خدا در قرآن این بانوی نیکوکار را الگوی مؤمنان معرّفی میکند.
خلاصهی داستان «کودکی بر آب» را از زبان یکی از این شخصیتها تعریف کنید: آسیه، خواهر موسیٰ، یا خودِ حضرت موسیٰ (ع).
سه آیه، سه صحنهببین و بگوصفحه ۲۰ کتاب درسی
| آیه | صحنه |
|---|---|
| نترس و اندوهگین نباش؛ ما کودک را به تو بازمیگردانیم. (قصص، ۷) | مادر، کودک را در صندوق میگذارد |
| این کودک میتواند نور چشم من و تو باشد. او را نکش. (قصص، ۹) | آسیه در ساحل، رو به فرعون |
| برادرت را دنبال کن و چشم از او برندار! (قصص، ۱۱) | خواهر، در طول ساحل |
الف) در داستان «کودکی بر آب» کدام بخشها به پشتیبانی خدا از انسانهای خوب اشاره میکند؟
پاسخ: همان جایی که خطرناکترین راه — سپردن نوزاد به رود — امنترین راه از آب درمیآید، و همان جایی که کودک به خانهی دشمنش میرسد و آنجا در امان میماند و در آخر به آغوش مادر خودش برمیگردد.
رودها از خود طغیان نمیکنندایستگاه فکرصفحه ۲۱ کتاب درسی
رودها از خود نه طغیان میکنند / آنچه میگوییم ما، آن میکنند
ما به دریا حکم طوفان میدهیم / ما به سیل و موج فرمان میدهیم