درس 10: روشن ترین شب
صفحه ۶۹ تا ۷۵ کتاب درسی
در غار حراصفحه ۶۹ کتاب درسی
سحر بود و آسمان، ستارهباران. بالای کوه در کنار «غار حرا» ایستاده بود؛ با نگاه کردن به عظمت و شکوه جهان آفرینش، با خدای یکتا راز و نیاز میکرد. در تاریکی شب، در اندیشه بود و به رفتار و زندگی مردم فکر میکرد.
مردم بهجای خدای یکتا بتهای بیجان را میپرستیدند؛ مجسّمههایی که نه میدیدند، نه میشنیدند، نه حرف میزدند و نه میتوانستند کاری انجام دهند! مردم نادان گمان میکردند بتها میتوانند به آنها کمک کنند.
دوستیها کم بود و دشمنیها بسیار؛ ظلم و زورگویی همهجا را پُر کرده بود. گروههایی از مردم به کوچکترین بهانهای با هم میجنگیدند، یکدیگر را با نامهای زشت صدا میزدند و به حقوق دیگران احترام نمیگذاشتند.
اوّلین پیامبرایم بگوصفحه ۷۱ کتاب درسی
محمّد در آن مکان آرام و خلوت به عبادت و تفکّر مشغول بود که ناگهان جبرئیل، فرشتهی وحی، نزد او آمد و اوّلین پیام خدا را برایش آورد.
خدای مهربان که دوست نداشت مردم در نادانی و گمراهی زندگی کنند و میدانست مردم به راهنمایی دانا و دلسوز نیاز دارند، محمّد را به پیامبری برگزید تا آنها را از گمراهی نجات دهد و «ایمان به خدای یکتا»، «مهربانی» و «احترام به یکدیگر» را به آنها هدیه بدهد.
همان کسی که سالها میان مردم مکّه زندگی کرده بود و مردم جز درستکاری از او ندیده و جز سخن راست از او نشنیده بودند؛ کسی که بین آنها به «امین» مشهور بود. آن شب، شب بعثت بود.
اِقرَاٴ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ
بخوان! به نام پروردگارت که انسان را آفرید.
الف) چرا این درس «روشنترین شب» نام گرفته است؟
پاسخ: چون آن شب، شبِ رسیدن اوّلین آیه بود؛ شبی که به تعبیر خودِ درس، خدا با نور قرآن دنیا را روشن کرد. تاریکیِ آن سه صفحهی اوّل — بتپرستی، دشمنی و ظلم — پسزمینهی همین یک شب است.
جشن مبعثایستگاه خلّاقیتصفحه ۷۴ کتاب درسی
ما مسلمانان جهان شادی خود را از بعثت پیامبر با برگزاری جشن نشان میدهیم. تقویم را باز کنید و روز عید مبعث را در آن پیدا کنید، تاریخ برگزاری جشن را مشخّص کنید، کارها را بنویسید و وظایف هر گروه را تعیین کنید.
| مورد | … |
|---|---|
| نام جشن ما | … |
| تاریخ | … |
| محلّ برگزاری | … |
| مهمانها | … |
| برنامههای جشن | … |
| وظایف گروه ما | … |
الف) کتاب سه پرسش در «با خانواده» میگذارد: اوّلین سورهای که نازل شد، اوّلین مردی که ایمان آورد، و اوّلین زنی که ایمان آورد.
پاسخ: سورهی علق؛ حضرت علی (ع)؛ و حضرت خدیجه (س) — که درس چهاردهم همین کتاب دربارهی اوست.
مژدهی خداهمخوانی کنیمصفحه ۷۳ کتاب درسی
وقتی از غار آمدی بیرون / قاصدِ مژدهی خدا بودی
دستهای تو بوی گل میداد / بهترین بندهی خدا بودی
آمدی مثل نور، مثل سحر / مثل روییدن گلِ خورشید
مثل یک چشمهی زلال و روان / که از آن صد هزار گُل رویید
میرسید از فراز غار حرا / دستهدسته، ستارههای قشنگ
مثل باران، شهاب جاری بود / از دلِ ابرْ پارههای قشنگ
ماه، آن شب تمام دنیا را / غرق در نور و روشنی میدید