درسنامهپنجم ابتداییفارسیمبحث ۷
درس 4: بازرگان و پسران
صفحه ۳۴ تا ۳۸ کتاب درسی
مریم کاظمیبروزرسانی ۸ اسفند ۱۴۰۳۶٫۹ هزار بازدید
خلاصهی داستان
بازرگانی پیر که پسرانش همیشه با هم اختلاف داشتند، آنها را کنار خود خواند. دستهای چوب به آنها داد و گفت آن را بشکنند؛ هیچکدام نتوانستند.
بعد دسته را باز کرد و چوبها را یکییکی به آنها داد. این بار هر چوب بهراحتی شکست. پدر گفت: شما هم تا با هم باشید کسی نمیتواند شکستتان دهد، اما اگر جدا شوید هر کدام بهتنهایی شکست میخورید.
واژهنامه
- بازرگان
- تاجر، کسی که خرید و فروش میکند
- اتّحاد
- یکی بودن، با هم بودن
- نصیحت
- پند و اندرز
- پراکنده
- جدا از هم، پخششده
پیام داستان
نیرو در با هم بودن است؛ جدا شدن، هرکس را ضعیف میکند.