درسنامهچهارم ابتداییفارسیمبحث ۲۲
درس 15: شیر و موش
صفحه ۱۱۲ تا ۱۲۲ کتاب درسی
تیم محتوای دبیریاربروزرسانی ۴ تیر ۱۴۰۴۴۴ هزار بازدید
خلاصهی داستان
موش کوچکی ناخواسته شیری خفته را بیدار کرد. شیر خواست او را بکشد، اما موش التماس کرد و قول داد روزی جبران کند. شیر خندید — چه کمکی از یک موش برمیآید؟ — اما رهایش کرد.
مدتی بعد شیر در دام صیادان افتاد و هرچه زور زد نتوانست رها شود. موش صدای نعرهاش را شنید، آمد و طنابهای دام را با دندان جوید تا شیر آزاد شد.
واژهنامه
- دام
- تله برای گرفتن جانوران
- صیّاد
- شکارچی
- جبران کردن
- تلافی کردن نیکی
- نعره
- فریاد بلند
پیام داستان
کوچکی جثه به معنی ناتوانی نیست؛ هر کسی روزی میتواند به کار دیگری بیاید.